برای همسایه ای که نان مرا ربود نان،
برای دوستی که قلب مرا شکست مهربانی،
برای آنکه روح مرا آزرد بخشایش
و برای خویشتن خویش آگاهی و عشق
میطلبم.
دانلود بخشی از نیایش های دکتر علی شریعتی که به صورت دکلمه توسط خانم سیده زینب صفوی اجرا شده است.
آنها كه تن به هر ذلتى مى دهند تا زنده بمانند، مرده هاى خاموش و پلید تاریخند و ببینید آیا كسانى كه سخاوتمندانه با حسین به قتلگاه خویش آمده اند و مرگ خویش را انتخاب كرده اند ، در حالى كه صدها گریزگاه آبرومندانه براى ماندنشان بود و صدها توجیه شرعى و دینى براى زنده ماندن شان بود ، توجیه و تأویل نكرده اند و مرده اند، اینها زنده هستند؟ آیا آنها كه براى ماندنشان تن به ذلت و پستى، رها كردن حسین و تحمل كردن یزید دادند، كدام هنوز زنده اند؟ هر كس زنده بودن را فقط در یك لَشِ متحرك نمى بیند، زنده بودن و شاهد بودن حسین را با همه وجودش مى بیند، حس مى كند و مرگ كسانى را كه به ذلتها تن داده اند تا زنده بمانند، مى بیند.
شهدا زنده اند و سیدالشهداء زنده ترین شهید تاریخ است. نام او، یاد او، خاطره او و داستان شگرف كربلاى او، همه و همه در طول تاریخ براى همه نسلها نیروبخش، حیات آفرین، امیدزا و انقلاب گستر است. خون حسین، مایه حیات بخشى است كه در گذر زمان بر كالبد ملتها دمیده مى شود و آنها را به زندگى فرا مى خواند و حسین علیه السلام زنده جاویدى است كه هر سال، دوباره شهید مى شود و همگان را به یارى جبهه حق زمان خود، دعوت مى كند.
انسان ها از نظر دایره ی تفکر به دو دسته تقسیم می شوند. گروهی کبک وار، سر به کار خود دارند و بی توجه به اتفاقات و وقایع اطراف خود به حیات خود ادامه می دهند و با مرگ هم تمام می شوند. زندگی این دسته از انسان ها ، تکراری و روزمره است و به همین دلیل افکار و سطح دانش آنها نیز از این محدوده فراتر نمی رود . بر خلاف این دسته ، افرادی هستند که زندگی را از افق های بلندتری می بینند و نگاه عمیقی به مسائل و اتفاقات محیط خود دارند . این دسته از مردم دو بار زندگی می کنند، یک بار پس از تولد و دیگر بار پس از مرگ . البته در بار دوم این تفکر آنهاست که به حیات خود ادامه می دهد . آنها با مرگ تمام نمی شوند، چون دایره ی فکرشان به فراتر از مکان و زمان اختصاص داشته و به همین دلیل ماندگار می شوند. هم خودشان و هم اندیشه و نامشان.
دکتر علی شریعتی اندیشمند و متفکر بزرگ ایران زمین از این دسته از انسانها بود. او در 2 آذر 1312 در روستای کاهک مزینان به دنیا آمد. او فرزند زمان خود بود. در دوران حیات پرمخاطره و غیریکنواختش هیچگاه از کنکاش و مبارزه دست برنداشت و از همان آغاز نوجوانی به گونه ای زیست و به گونه ای خواند و به گونه ای نوشت و به گونه ای گفت که ظرف حیاتش به زودی لبریز نشود. از همین رو است که وقتی آثارش را می خوانیم همچنان بوی تازگی می دهد، بوی افکاری که از یک ذهن پویا و اندیشمند سرچشمه گرفته است .افکار دکتر شریعتی در روح و فکر افراده مرده و به ظاهر زنده ی زمان خود اثر کرد و توده ها و مردم را به خروش و حرکت و کنکاش واداشت و این جریان و حیات به افراد آینده نیز تزریق شد و انتقال یافت و همچنان نیز این راه ادامه دارد و وظیفه ی ما انتقال این مفاهیم به نسل بیدار آینده است .
سعید محمدزاده - آذر ماه90
در ادامه مطلب می توانید از نوشته ی خانم ز-علیخانی دیدن کنید.
ادامه مطلب...
مرگ هراسناک نیست .
هراس مرگ از آن است که گریبان آدمی را تنها می گیرد و جدا می کند .
با هم به سراغ مرگ رفتن وحشتناک نیست. با هم مردن سخت نیست. با هم رنج بردن تلخ نیست. با هم زیستن و در زیر این آسمان دم زدن غربت نیست.
همه بدی ها، سختی ها، تلخی ها و بی طاقتی ها و وحشت ها همه از تنهایی است. از مجهول ماندن است. جدا مردن است.
تو میدانی و همه میدانند که زندگی از تحمیل لبخندی بر لبان من،
از آوردن برق امیدی در نگاه من،
از بر انگیختن موج شعفی در دل من عاجز است.
تو میدانی و همه میدانند که
شکنجه دیدن بخاطر تو،
زندانی کشیدن بخاطر تو،
و رنج بردن بپای تو تنها لذت بزرگ زندگی من است!
از شادی توست که من در دل میخندم ،
از امید رهائی توست که برق امید در چشمان خستهام میدرخشد
و از خوشبختی توست که هوای پاک سعادت را در ریه هایم احساس میکنم.
نمیتوانم خوب حرف بزنم،
نیروی شگفتی را که در زیر این کلمات ساده و جملههای ضعیف و افتاده پنهان کرده ام،
دریاب! دریاب!
من تو را دوست دارم.
همه زندگیم و همه روزها و همه شبهای زندگیم،
هر لحظه از زندگیم بر این دوستی شهادت میدهند،
شاهد بودهاند وشاهد هستند.
آزادی تو مذهب من است،
خوشبختی تو عشق من است،
و آینده تو تنها آرزوی من ...کارت پستال "سوتک" تقدیم به هواداران دکتر علی شریعتی :
آدم وقتی فقیر می شود
خوبیهایش هم حقیر می شوند.
اما کسی که زر دارد یا زور دارد ،
عیبهایش هم هنر دیده می شوند
و چرندیاتش هم حرف حسابی به حساب می آیند .
کارت پستال تقدیم به دوستداران "دکتر علی شریعتی"
همیشه دیر است
و همیشه باید حساب کرد که فرصت نیست،
وهرگز سخنی را که می شود امروز گفت،
کاری را که می شود امروز کرد،
نباید به فردا گذاشت،
زیرا همیشه دیر است.
دانلود کتاب دفتر های خاکستری (نسخه موبایل)
کتاب دفتر های خاکستری رهاوردی است از مجموعه آثار بزرگ مرد عرصه تفکر دینی،دکترعلی شریعتی .
مائده هایی که بی رنج بر سر سفره ی گسترده در زیر دستمان می یابیم
همه دست پخت شیطان است،
نگویید شیرین است،
نگویید رنگین است،
چرا که این طباخ حسود و کینه جو شیرین می پزد
و رنگین می سازد
تا ما را بر سر سفره مان نگه دارد،
تا از سفر باز مانیم.
و هر که از آسمان بنگرد ،دیوارها را نمی بیند.
روح هایی را که بر روی خاک می خزند دیوارها از هم جدا می کند،
پرنده ای که در اوج آسمان پرواز می کند
و آواز عاشقانه اش را سر می دهد
آشیانه اش در خانه های همه ی مردم شهر است
دیوارهای همسایه و میدان های شهر و خیابان ها ی دور
انسان ها را از هم جدا نمی سازد.
شما ، ای گوش هایی که تنها گفتن های کلمه دار را می شنوید !
پس از این جز سکوت سخنی نخواهم گفت.
و شما ، ای چشمهایی که تنها صفحات سیاه را می خوانید !
پس از این جز سطور سپید نخواهم نوشت.
و شما ، ای کسانی که هرگاه حضور دارم بیشترم تا آنگاه که غایبم…
پس از این مرا کمتر خواهید دید !!
کسانی که خود بسیارند ،
نیازی به هم وطن ندارند .
کسانی که خود آزادند ،
از زندان به ستوه نمی آیند .
آدم های اندکند
که به ازدحام محتاجند .
هر لحظه حرفی در ما زاده می شود
هر لحظه دردی سر بر می دارد
و هر لحظه نيازی از اعماق مجهول روح پنهان و رنجور ما جوشش می کند
اين ها بر سينه می ريزند و راه فراری نمی يابند
مگر اين قفس کوچک استخوانی ، گنجايشش چه اندازه است ؟
از انسانها غمی به دل نگیر
زیرا خود نیز غمگینند! با آنکه تنهایند ولی از خود میگریزند!
زیرا به خود و به عشق خود و به حقیقت خود شک دارند.
پس دوستشان بدار حتی اگر دوستت نداشته باشند.
چه تنگنای سختی است
يك انسان يا بايد بماند يا برود
و اين هردو ،
اكنون برايم از معنی تهی شده است
و دريغ كه راه سومی هم نيست .
خداوند فرشته را عقل داد بدون شهوت
و حیوان را شهوت داد بدون عقل ،
هر انسانی که پیرو عقلش باشد از فرشته برتر است
و هر انسانی که شهوتش بر عقلش حکم کند
از حیوان پست تر است .
نه اراده ي دوست نداشتن ،
نه لياقت دوست داشتن و نه متانت دوست داشته نشدن ،
با اين حال مدام شعر عاشقانه مي خوانند.
عشق با دوری و نزدیکی در نوسان است .
اگر دوری به طول انجامد ضعیف می شود
و اگر تماس دوام یابد به ابتذال کشیده می شود.
و تنها با بیم و امید و تزلزل و اضطراب و دیدار و پرهیز زنده و نیرومند می ماند.
اما دوست داشتن با این حالات ناآشناست.
دنیایش دنیای دیگری است .
چه کسی می گوید که گرانی اینجاست ؟
دوره ی ارزانی است !
شرافت ارزان ، تن عریان ارزان و دروغ از همه ارزان تر...!
آبرو قیمت یک تکه ی نان ...!
و چه تخفیف بزرگی خورده است قیمت هر انسان .
پدر ، مادر ! تو دين « نه » به من دادی !
راه های را كه به من نشان دادی ، پيشنهادهايی كه داشتی ، شكل زندگی و ارزش های اخلاقی ای كه به من ارائه كردی ، اين است : نرو ، نكن ، نبين ، نگو ، نفهم ، احساس نكن ، ننويس ، نخوان ، نه ، نه ، نه و ...
اينكه همه اش نه شد!
من به دنبال دين آری هستم كه به من نشان بدهد كه چه بكنم ، چه بخوانم و چه بفهم !
به قول يكی از نويسندگان : « وای به حال دينی كه نه در آن بيشتر است از آری »
و از تو من يك آری نشنيده ام .
پدرمومن من ... مادر مقدس من ...
نماز تو یک ورزش تکراری است بدون هیچ اثر اخلاقی و اصلاح عملی و حتی نتیجه بهداشتی ! که صبح و ظهر و شب انجام می دهی اما نه معانی الفاظ و ارکانش را می دانی و نه فلسفه حقیقی و هدف اساسی اش را می فهمی. تمام نتیجه کار تو و آثار نماز تو این است که پشت تو قوز درآورد و پیشانی صافت پینه ببندد و فرق من بی نماز با تو نمازگزار فقط این است که من این دو علامت تقوی را ندارم! تو می گویی: نماز خواندن با خدا سخن گفتن است. تصورش را بکن کسی با مخاطبی مشغول حرف زدن باشد اما خودش نفهمد که دارد چه می گوید؟ فقط تمام کوشش اش این باشد که با دقت و وسواس مضحکی الفاظ و حروف را از مخارج اصلی اش صادر کند. اگر هنگام حرف زدن "ص" را "س" تلفظ کند حرف زدنش غلط می شود اما اگر اصلا نفهمد چه حرفهایی می زند و به مخاطبش چه می گوید غلط نمی شود!اگر کسی روزی پنج بار و هر بار چند بار با مقدمات و تشریفات دقیق و حساس پیش شما بیاید و با حالتی ملتمسانه و عاجزانه و اصرار و زاری چیزی را از شما بخواهد و ببینید که با وسواس عجیبی و خواهش همیشگی خود را تلفظ می کند اما خودش نمی فهمد که چه درخواستی از شما دارد چه حالتی به شما دست می دهد؟ شما به او چه می دهید؟ و وقتی متوجه شدید که این کار برایش یک عادت شده و یا بعنوان وظیفه یا ترس از شما هم انجام می دهد دیگر چه می کنید؟ گوشتان را پنبه نمی کنید؟اگر خدا از آدم خیلی بی شعور و بلکه آدمی که مایه مخصوص ضد شعور دارد بدش بیاید همان رکعت اول اولین نمازش با یک لگد پشت به قبله از درگاه خود بیرونش می اندازد و پرتش می کند توی بدترین جاهای جهان سوم تا در چنگ استعمار همچون چهارپایان زبان بسته ی نجیب بار بکشد و خار هم نخورد و شکر خدا کند و در آرزوی بهشت آخرت در دوزخ دنیا زندگی کند و در لهیب آتش و ذلت و جهل و فقر خود ابولهب باشد و زنش حماله الحطب!!!و اگر خدا ترحم کند رهایش می کند تا همچون خر خراس تمام عمر بر عادت خویش در دوار سرسام آور بلاهت دور زند و دور زند و دور زند...... و در غروب یک عمر حرکت و طی طریق در این" مذهب دوری" به همان نقطه ای رسد که صبح آغاز کرده بود. با چشم بسته تا نبیند که چه می کند و با پوز بسته تا نخورد از آنچه می سازد! و این است بنده مومن آنچه عفت و تقوی می گویند.
کجایی پدر مومن من... مادر مقدس من... وای بر شما نمازگزارانی که سخت غافلید و از نماز نیز. در خیالتان خدای آسمان را نماز می برید و در عمل بت های قرن را. خداوندان زمین را...
بت هایی را که دیگر مجسمه های ساده و گنگ و عاجز عصر ابراهیم و سرزمین محمد نیستند.
۲۹ خرداد سالروز در گذشت دکتر علی شریعتی را به تمام دوستداران و همراهان ایشان تسلیت عرض میکنم .
لطفا به ادامه ی مطلب مراجعه نمایید.
ادامه مطلب...
دو قلب.
عشقي را به سنگيني همه ي عالم ،
به بلندي همه ي آسمانها،
به كشش همه كهكشانها
و به گرمي و روشني همه ي آفتاب ها در خود ميكشند.
چه سخت! چه لذت بخش ! چه بي تاب!
در خيال نمي گنجد!
بزرگترین نقص در بینش انسان این است که همیشه فقط یک روی سکه را می تواند ببیند.
وقتی هم به روی دیگر سکه پی می برد و سکه را به آن رو بر میگرداند ،
باز هم یک روی سکه را می بیند
و آن روی سکه را از چشم می اندازد و فراموش می کند.
غرور هدیه شیطان است
و عشق هدیه خداوند…
افسوس که ما هدیه شیطان را به هم می دهیم
و هدیه خداوند را از هم پنهان می کنیم .
حرف ها بر سر دلم عقده کرده است
می خواهم گوشه ای بنشینم و کمی تنها باشم
حرف بزنم ، بنویسم ، بگویم
انگشت هایم خمیازه می کشند
باید بنویسم
این حرف ها را نمی شود تحمل کرد
بیش تر از این در دل نگه داشت
ورم می کند و رنجم می دهد
می روم
ولی به کجا ؟
کدام لحظه ناب را اندیشه می کردیم؟
چگونه عبور روزهای تلخ را تاب می آوردیم؟
آری بیگمان پیش تر از اینها مرده بودیم ، اگر عشق نبود.
اگر کینه نبود قلبها تمام حجم خود را در اختیار عشق می گذاشتند
و من با دستانی که زخم خورده توست
گیسوان بلند تو را نوازش می کردم
و تو سنگی را که من به شیشه ات زده بودم به یادگار نگه می داشتی و
ما پیمانه هایمان را شبهای مهتابی به سلامتی دشمنانمان پر می کردیم .
خوش بختی به وجد آمدن از پیش آمد های ساده و کوچک است.
ما به پیش آمد های بزرگ و در یاد ماندنی نیاز داریم ، دوستی عمیق ، عشقی پایدار ،توفیق ها و کشف تازه ها .
اما به اتفاقات کوچک و پیش پا افتاده هم نیاز داریم . لورل و هاردی، باران ماه اسفند ،گربه های لا به لای رخت خواب ، قارچ های روییده درعلف زار ، کاهش نور چراغ های خانه ، خش خش پرده های نمایش که گشوده می شوند ، نان خانگی و ...
در نهان به آنانی دل می بندیم
که دوستمان ندارند ؛
در آشکار از آنانی که دوستمان دارند
غافلیم
و شاید این است دلیل تنهایی مان.




